نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

در این وبلاگ قراره در مورد حس و نیاز ناشناخته‌ای که در درونم هست صحبت کنم.
همچنین راه و روش ارضای این نیاز رو مورد بررسی قرار میدم.
علاوه بر این‌ها، فعالیت‌های مهم روزمره‌ی خودم را می‌نویسم تا باشد عهدی با خود بسته باشم.

کامنت‌های نامربوط به حال و هوای وبلاگ، مدت زمان کوتاهی تایید می‌مانند!

آخرین نظرات

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

نگاهم به قفسه‌ی کوچک کتاب‌هایی که در طول یک‌سال اخیر خریده شده‌اند معطوف شد. دو کتاب را بیشتر می‌پسندم و زندگانی‌ام تاثیر بیشتری از آن‌ها می‌پذیرد:

1 – ماندن در وضعیت آخر (با ترجمه‌ی اسماعیل فصیح)

بر روی ترجمه‌ی اسماعیل فصیح تاکید لازمه، چون همان‌طور که دکتر شیری گفتند، مرحوم اسماعیل فصیح کتاب رو یک‌بار از نو (برای مردم ایران) نوشتند. یکی از کاربردی‌ترین کتاب‌هاست که تا نخوانید، نمی‌دانید که چیست.

2 – خوش‌بینی آموخته شده

این کتاب روی یک نکته تاکید بسیار می‌کنه و اون مفهوم "تعبیر" هست. این‌که من مشاهداتم از "ارتباطاتی که با محیط اطرافم" دارم را چگونه تعبیر می‌کنم؟ و آیا من به تعبیرهایی که دارم آگاه هستم؟ برای منی که سرعت ذهنی بالایی در پردازش اطلاعات دارم (=یک نقطه‌ی قوت)، تعبیرهایی که از ارتباطاتم داشتم، در عموم موارد، به صورت ناخودآگاه و بدون کوچک‌ترین درنگی صورت می‌گرفت (لازم به ذکره که من از این عدم درنگ و بالاتر بودن سرعت پردازش در تعبیر وقایع بسیار خوش‌حال بودم). چه بسا تعبیرهایی که می‌توانستند نادرست باشند.

 

۱ نظر ۲۴ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۴۲
ضیاء شیخ الاسلامی

خب! دوره‌ی آموزشی سربازی تقریبا تموم شده است! و فقط روزهای 27 تا 29 این ماه قراره مراسم سردوشی داشته باشیم. تو سردوشی به ما بربری میدن! و این بربری‌ها در دو طرف شانه‌ی لباس‌های دوره‌ی خدمت سرباز نصب میشه. اما از اون‌جایی که من امریه گرفتم، بربری بهم تعلق نمی‌گیره!

اما بربری چیست؟! در زیر نمایی از بربری‌ها رو می‌بینین:


بربری

یعنی خلاقیت سربازا تو حلقم که چنین چیزی رو بربری می‌بینن!

دوران آموزشی به ما میگفتند: آش‌خور! و تا اعتراضی نسب به سایر سربازان دوره‌های گذشته انجام می‌دادیم می گفتند: "برو آش‌خور!". الان هم احتمالاً خواهند گفت: "برو بربری!" یا "برو بربری‌تو بخور!" یا "بربری‌هات که بیات نشدن؟!" یا ... (البته چون به من بربری تعلق نمی‌گیره، مطمئنن چنین جملاتی گفته نخواهد شد!)

+ یه شعری از بربری شنیده بودم قبلنا، که شایسته است در این پست بهش اشاره کنم:

قطری که تو داری تافتون نداره، بربری!                    طعمی که تو داری لواش نداره، بربری

۶ نظر ۲۳ بهمن ۹۳ ، ۰۸:۰۰
ضیاء شیخ الاسلامی