نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

در این وبلاگ قراره در مورد حس و نیاز ناشناخته‌ای که در درونم هست صحبت کنم.
همچنین راه و روش ارضای این نیاز رو مورد بررسی قرار میدم.
علاوه بر این‌ها، فعالیت‌های مهم روزمره‌ی خودم را می‌نویسم تا باشد عهدی با خود بسته باشم.

کامنت‌های نامربوط به حال و هوای وبلاگ، مدت زمان کوتاهی تایید می‌مانند!

آخرین نظرات

۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

چند روزی هست که فایل متنی‌ای باز کرده‌ام در ارتباط با دعوت سمانه عبدلی، نویسنده‌ی وبلاگ سرمشق مهارت، برای بازی وبلاگی کوله‌پشتی.

اما هر چقدر که کلمات را می‌نویسم و پاک می‌کنم، جملات را پس و پیش می‌کنم تا متنی تنها (!) در خور خواندن حاصل شود؛ در این تلاش به طرز عجیبی ناکام مانده‌ام و علت را نمی‌دانم.

به نظرم کوله‌پشتی من در سال 94

-          لازم است کمی سبک‌تر شود تا بتوانم قدم‌های کمی بلندتر‌‌ و سریع‌تری بردارم. به همین دلیل لازم است همه‌ی آن آموخته‌هایی را که فعلاً لازم ندارم را فراموش کنم؛ ذهن آزادتری داشته باشم تا مناسب‌ترین مسیر را برای گام برداشتن انتخاب کنم.

-          شامل برقراری ارتباط  Mindful با محیط پیرامون (از انسان‌ها گرفته تا اشیا و ...) خواهد بود.

۱ نظر ۲۹ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۴۱
ضیاء شیخ الاسلامی

روزهای پایانی سال و بولتن تنها مانده:


بولتن لخت

۱ نظر ۲۶ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۰۲
ضیاء شیخ الاسلامی

برخی نام و فامیلی‌شان بخشی از نام و فامیلی افراد معروف و شناخته شده است. در این صورت در هر تلاشی برای جست‌جوی نام خود در گوگل ناکام می‌مانند. مگر این‌که همین ناکامی، باعث ایجاد انگیزه در آن‌ها شود تا معروف‌تر از آن فرد معروف شوند، تا بلکه گوگل آنها را به رسمیت بشناسد!

برای مثال اسم و فامیلی من را در نظر بگیرید و آن را در گوگل سرچ کنید. (نیازی به زحمت شما نیست، من قبلاً آن را انجام داده‌ام!)

خواهید دید که اسم و فامیلی من، فامیلی دو نفر دیگر، که هر دو پزشک هستند، می‌باشد! 

خدایی این انتظار را داشتید که اسم و فامیل شما، فامیلی یکی دیگر باشد؟! آن‌هم اسم و فامیلی من.

۲ نظر ۲۴ اسفند ۹۳ ، ۱۲:۰۶
ضیاء شیخ الاسلامی

1

اگر دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف هستید، حداقل در دو موقع از سال نباید برای انجام امور اداری اقدام کنید. یکی از اون مواقع، آخره ساله که کارمندهای خانوم، مرخصی خونه تکونی میگیرن، اونم نه یکی دو روز، بلکه یه هفته! از ما گفتن بود، خود دانید.


2

گفتم که تو کنفرانس مهندسی برق مشغول هستم؟!

باید بگم آخره سال هستش و شرکت ها خوردن به خِنِسی! و آهی در بساط ندارن که از ما حمایت مالی کنن!


3

یه راهکار عملی برای خانم های شاغلی که میخوان حداقل دو تا بچه داشته باشن اینه که اختلاف سنی بچه اول و دوم حداقل 9 سالی باشه، تا بچه اول واسه دومی مادری کنه! دیدم که میگما! البته بین تئوریسین ها در عدد 9 اختلاف هست.


4

شنیدین میگن سن ابتلا به فلان بیماری اومده پایین؟ یا مثلاً سن اعتیاد به مواد مخدر کاهش پیدا کرده؟

طبق آخرین بررسی هایی که انجام دادم، سن خستگی هم اومده پایین، و همه به نوعی خسته ان!


5

گاهاً سطح ارضای نیازهای اساسی زندگیت به قدری پایین میاد که به یک غذای آشغال و یک دست-به-آب بعد از غذا راضی میشی.


+ حالا با توجه به 5 بند فوق، جای خالی ( ... ) در عنوان پست را با کلمه مناسب پر کنید یا عنوان مناسبی  را پیشنهاد دهید.

۲ نظر ۲۰ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۰۰
ضیاء شیخ الاسلامی

وقتی روابطم رو بررسی می‌کنم، با یک سری از لایه‌های مختلف و درهم تنیده‌ی درون‌گرایی و برون‌گرایی مواجه میشم. به طوری‌که در روابط مختلفم لازمه مدام از این لایه به لایه‌ی دیگه سوئیچ کنم. نظر خودم درباره‌ی ترجیح ارتباطیم بر درون‌گرایی هست. از طرفی، موقعیت جدیدی که فعلاً توش قرار گرفتم؛ من رو به سمت برون‌گرایی می‌کشونه و گاهاً عملکرد خوبی رو در برون‌گرایی مشاهده می‌کنم.

به همین دلیل، امروز یهو شک کردم که آیا واقعاً درون‌گرا هستم یا خودم رو زدم به درون‌گرایی؟


۰ نظر ۱۸ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۵۸
ضیاء شیخ الاسلامی

تو این چند روز دوران خدمت، علاوه بر لپ تاپ و گوشی با دستگاه دیگری طرح دوستی ریخته‌ام. اسمش فکسه؛ که البته به جز فکس، کپی و پرینت هم انجام میده. و در سه سوت کارتو انجام میده. سوت اول: که گوشی رو برمیداری، سوت دوم: شماره رو می‌گیری و در سوت سوم به محض شنیدن صدای مخصوص دکمه‌ی سبز رنگ رو می‌زنی. اما این هنوز آغاز فرایند فکس کردنه و باید منتظر بمونی برگه‌ها یکی یکی فکس بشن. اما گاهاً دکمه‌ی سبز رنگ رو می‌زنی و منتظر میمونی برگه‌ها فرستاده بشن، ولی بعد از چند دقیقه پیغام "Transmit Error" رو می‌بینی. گاهاً هم پیغام "OK" به نمایش درمیاد اما وقتی زنگ می‌زنی تا تاییدیه‌ی فکس رو بگیری می‌شنوی که چیزی دریافت نکردن:


 


من: از دانشگاه صنعتی شریف تماس می‌گیرم. چند دقیقه پیش فاکسی فرستادیم برای آقای دکتر/مهندس ... . می‌خواستم ببینم دریافت کردید فاکس رو؟! (امان از دست مرورگر فایرفاکس! که باعث شده من به فکس بگم فاکس!)

پشت تلفن: عنوان فکستون چی بوده؟

من: بیست و سومین کنفرانس مهندسی برق ایران

پشت تلفن: پیوست هم داشته؟

من: بله. به همراه نامه‌ی اصلی، بروشور و بسته‌ی پیشنهادی؛ جمعاً در 7 برگ.

پشت تلفن: اجازه بدین بررسی کنم ... بله دریافت کردیم.

 

+ این بخشی از مجموعه‌ی وظایفیست که تا آخر اردی‌بهشت 94 (انتهای کنفرانس مهندسی برق) به من محول شده است.

۱ نظر ۱۶ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۴۰
ضیاء شیخ الاسلامی

1

بی کیفیت‌ترین نمازهای عمرم رو تو دوره‌ی سربازی خوندم. جسم و ذهن خسته، توانی برای نماز باقی نمی‌گذاشت.

اما همین مسئله باعث شد که تصمیم بگیرم در مورد "ارتباط یکی دیگه با خدا" قضاوتی نکنم.

علامه طباطبایی میگه: "تفاوت عمل انسان‌ها در تفاوت آگاهی و علم آن‌هاست." و تا وقتی که از علم و آگاهی فرد دیگه در انجام اعمالش اطلاع نداشته باشی نمی‌تونی چیزی بگی.

 

2

چون چند ماهیه سعی کردم کم‌تر صحبت کنم و خاموشی اختیار کنم؛ تو دوره‌ی سربازی به این نتیجه رسیدم که "تو یک جمع جدید، اگه خاموش باشی، هیچ‌کس نمی‌فهمه که چقدر بارته!"

 

3

سعی می‌کنم مرغ نباشم! چرا؟ چون هم تو عروسی سرمو می‌برن و هم تو عزا! 

۰ نظر ۰۶ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۰۲
ضیاء شیخ الاسلامی

اولی: این سربازی هیچی نداشته باشه واسه من که خوب بود، الان 30 روزه که لب به سیگار نزدم! باورم نمیشه.

دومی: آره داداش، منم بعد مدت‌ها یه چند کیلویی وزنم کم شده، خدایی تو خوابم فکرشو نمی‌کردم!

من: منم چند تا فحش ک دار و کِش دار بیش‌تر یاد گرفتم!

۱ نظر ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۰۶
ضیاء شیخ الاسلامی


افراد فامیل (پشت تلفن): خیلی دوست دارم قیافه‌ی کچلتو ببینم! خدایا یعنی این چه ریختی شده ... ! حتما از خودت یه عکس بگیر.


رفقای دوران سربازی: داداش! عکس قبل سربازی‌تو برامون بفرست؛ دوست داریم بدونیم چه جوری بودی، این ریختی شدی!

۲ نظر ۰۱ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۴۹
ضیاء شیخ الاسلامی