نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

در این وبلاگ قراره در مورد حس و نیاز ناشناخته‌ای که در درونم هست صحبت کنم.
همچنین راه و روش ارضای این نیاز رو مورد بررسی قرار میدم.
علاوه بر این‌ها، فعالیت‌های مهم روزمره‌ی خودم را می‌نویسم تا باشد عهدی با خود بسته باشم.

کامنت‌های نامربوط به حال و هوای وبلاگ، مدت زمان کوتاهی تایید می‌مانند!

آخرین نظرات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مغز نوشت» ثبت شده است

کمتر از یک ماه به یک سالگی وبلاگ نزدیکم! چند روزیه هست که با خودم فکر می کنم چقدر از نیاز ناشناخته ام شناسایی شده و چقدر تونستم به سوالی که پرسیدم جواب درست و قانع کننده ای بدم.

تو کلاس سفر زندگی متوجه شدم که عنوان وبلاگ از جمله ی مهم ترین مباحثی هست که در حوزه ی ego self مطرح میشه. یاد گرفتم که سرعت حرکت تو این محور باید پایین باشه و الا هر لحظه امکان چپ کردن هست. آروم آروم ...

شاید قسمتی از نیاز ناشناخته ام مربوط بشه به موثر بودن و فایده رساندن، که بتونه به زندگیم معنا بده.

شاید قسمت دیگه ای از نیاز ناشناخته ام مربوط بشه به معنا دادن به زندگی بقیه!

و شاید همین شاید ها باعث بشه عنوان وبلاگ تغییر کنه!

اما مهم تر از هر چی ادامه دادنِ مسیر قبلیم و به انجام رسوندن دوره ی تحصیلی ارشده (نوشتن پایان نامه و ...). اما من در این مورد فقط از گزینه ی تعویق استفاده می کنم ...  جالب اینجاس که میدونم اگه الان شروع کنم در انتهای یک هفته پایان نامه آماده ست ... .

دوره ی سفر زندگی هم تموم شد. در انتها هم عکسی با هم انداختیم.

جلسه ی پنج شنبه، دختر خانمی به قدری شمرده شمرده صحبت می کرد که تصمیم گرفتم من نیز چنین تغییری در نحوه ی گفتارم ایجاد کنم. باید تمرین کنم در این زمینه.

دیروز (جمعه) هم در انتهای جلسه، سوالی از دکتر پرسیدم. مهم تر از جوابی که داد نحوه ی برقراری ارتباط موثر او با من بود.


+ مغز نوشت: گاها متوجه نمیشم که چی میگم!


Unlearn


۳ نظر ۲۱ تیر ۹۳ ، ۰۱:۰۰
ضیاء شیخ الاسلامی

سفر زندگی حسابی ما رو پوکوند!


مغز نوشت:

وقتی لغتِ "جنگ" پرده ی گوشتان را به ارتعاش در می آورد، تصویری که لحظه ای بعد در ذهن تان پدیدار می شود چیست؟

هشت سال دفاع مقدس؟ جنگ های جهانی؟ یا رویارویی دولت عراق با داعش؟

یا جنگیدن برای پیدا کردن هویت؟ جنگیدن برای یافتن بهترین آیین؟ برای یافتن استوارترین راه ها؟

 

برای زندگی باید جنگید، جنگ مقدس! برای حفظ توانایی جنگیدن نیز زندگی باید کرد.


دل نوشت:

به خدا زندگی کردن خیلی سخت شده. خیلی سخت میشه روی خط تعادل، که نازک تر از تارموی هسته ی خرماست، حرکت کرد. هر چی الان به نفعته، هر چی که الان داری ازش اطلاعات میگیری، یه روزی به زمینت میزنه اگه هوشیار نباشی.


۵ نظر ۱۶ تیر ۹۳ ، ۱۳:۰۲
ضیاء شیخ الاسلامی