نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

در این وبلاگ قراره در مورد حس و نیاز ناشناخته‌ای که در درونم هست صحبت کنم.
همچنین راه و روش ارضای این نیاز رو مورد بررسی قرار میدم.
علاوه بر این‌ها، فعالیت‌های مهم روزمره‌ی خودم را می‌نویسم تا باشد عهدی با خود بسته باشم.

کامنت‌های نامربوط به حال و هوای وبلاگ، مدت زمان کوتاهی تایید می‌مانند!

آخرین نظرات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پرسیدن سوال خوب» ثبت شده است

اولین سوال مهمی که از خودم پرسیدم این بود که: "من کی هستم؟"

در ابتدا، به دنبال پاسخی جامع می‌گشتم. پاسخی که خیلی زود بدست بیارم و آرامش زدوده شده را بازیابم. اما ناکام ماندم و پاسخ مدنظر را پیدا نکردم. خودم را قانع کردم تا در بازه‌ی زمانی چند ساله جوابش را بدست بیاورم. اکنون، با گذشت 5 سال از آن روز مبارک، روزی که سوال رو پرسیدم، به پاسخ نسبتاً قابل قبولی رسیدم.

در راه پاسخ به اولین سوال مهم زندگی، به سوال مهم‌تری برخوردم؛ دومین سوال مهم: "من چی می‌خوام؟" (چی واسم مناسبه؟)

جالب این‌جاست که برای تدوین و تعیین پاسخ سوال اول، پاسخ به سوال دوم نیاز بود (و هست).

این دو سوال به حدی در هم تنیده‌اند، که پاسخ به سوال دوم، به کمی خوشناسی نیاز داره. به این‌که دست‌کاری‌های مختلفی در زمینه‌های ورزشی، هنری، علمی و ... داشته باشم. 

همچنین باید شک می‌کردم که اون‌چیزی که می‌خوام، آیا واقعاً همونی هست که باید باشه (و برآمده از ویژگی‌ها و خصوصیت‌های من میشه)؟ یا چیزی هست که از اطرافیان تاثیر پذیرفتم و در ذهن و روانم تزریق شده؟

۳ نظر ۲۲ آذر ۹۳ ، ۱۴:۳۷
ضیاء شیخ الاسلامی

1

دیشب نزدیکای ساعت 1 بود که داشتم اخبار مربوط به سقوط هواپیما رو می‌خوندم. چند جمله‌ای از اخبار، جگر من رو آتیش زد، برای چند لحظه از خود بی‌خود کرد، و از خدا دلگیر. نوشته بود (چیزی که یادمه): "... در میان زخمی‌ها، پسر یک‌و‌نیم ساله‌ای به اسم ... دیده میشه که تمام بدنش باند پیچی شده (در اثر سوختگی) ..." از این خبر میشه این نکته رو به صورت ضمنی دریافت که پدر و مادر جوان این کودک، در سانحه‌ی هوایی فوت شدن (و الا در مورد زخمی شدنشون می نوشت.)

اما می‌خوام از خدا این سوال‌ها رو بپرسم که:

- چرا واقعاً؟ چرا اون؟

- چرا نکُشتیش مثه بقیه؟

- چه آینده‌ای میشه واسه این نوپسرِ سوخته جان، متصور شد؟ (با پدر و مادری نیستن که دلواپسش بشن)

- اون‌که تصویرِ پاکِ خودت بود، چرا باید واسه آینده‌اش این‌جوری عذاب شه؟
می‌تونستی مشیتت رو به شیوه‌های دیگه‌ای هم نشون بدی برامون ...

خدا! دَرکِت نمی‌کنم!

پست مرتبط


2

دیروز از امیر مهرانی، مَردِ خُوش‌فکر این‌ دوره زمونه، اون سوال معروفم رو در ask.fm پرسیدم. از شما هم می‌پرسم:

"اگه فیلم زندگیت رو می ساختن، به نظرت چند نفر دوست‌داشتن تماشاش کنن؟

چند نفر مایل بودن برای بار چندم اون رو ببینن؟ 

یا به نظرت دوست داری کدوم یک از بازیگرهای معروف، نقشت رو بازی کنه؟"

سایت مذکور رو بسیار خوب یافتم. فقط فیلتره! اونجا میشه نحوه ی سوال خوب پرسیدن رو تمرین کرد. اگه تونستید بیاید اون‌جا، از ما هم سوال بپرسید! باشد که جواب مناسبی بدهیم!


3

دوباره پیشنهاد می‌کنم که سینمایی according to greta رو تماشا کنین. دو جمله‌ی ارزش‌مند از این فیلم رو در ادامه میارم.

- در یک سکانس، گرتا خطاب به دوستش، جولی، میگه: "چی‌کار باید بکنم؟" و جولی ‌جواب زیبایی رو میده: "چی‌کار می‌تونی بکنی؟"

- تو همون سکانس  - در ادامه‌ی دیالوگ قبلی - جولی خطاب به گرتا می‌گه: "همیشه هم نباید سعی کنی کنترل امور زندگیتو بدست بگیری، گاهاً لازمه با جریانِ آبی که تو رو می‌بره هم مسیر بشی ..."


4

نوشتن پایان‌نامه تقریبا تموم شده و تنها ریزه کاری‌هاش مونده. تحویل استاد دادم و ایشالا قرار شد تا هفته‌ی آینده مجوز دفاع رو بگیرم.

 

۷ نظر ۲۰ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۰۵
ضیاء شیخ الاسلامی