نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

در حالی این مطلب رو می‌نویسم که لپ‌تاپم بعد از یک‌سری بهینه‌سازی‌های دستی (که خودم انجامش دادم) دیگه بالا نیومد و الان در حال ریکاوری کلی هست. و احتمالا چند ساعتی طول خواهد کشید.

+ شاید بپرسید کدوم خودشیفته‌ای عکس خودش رو می‌زنه رو دیواری که نصف روز جلوش نشسته.

۳ نظر ۲۹ خرداد ۰۰ ، ۲۱:۲۳
ضیاء شیخ الاسلامی

کاندیداها توجه دارن که کلی کشور موفق دیگه هست که از هیچ به خیلی جاها رسیدن، اون هم با برنامه‌ریزی دقیق و عمل به اون‌ها؟

خیلی از این کشورها نه دین رسمی دارن، نه تاریخچه‌ی درخشانی واسه افتخار کردن و نه سرمایه‌ی خامی واسه شروع کردن.

 

چرا تو کشور ما این همه تلاش میشه که چرخ رو دوباره اختراع کنن؟ چرا این همه برنامه‌های مختلف میدن که خودشون هم باور ندارن به اجراشون؟

چرا از برنامه‌های موفق کشورهای توسعه یافته استفاده نمی‌کنن؟

۳ نظر ۱۸ خرداد ۰۰ ، ۱۹:۱۸
ضیاء شیخ الاسلامی

این تصویر از اتاق عمل در شرایط قطعی برق خیلی حرف ها داره واسه گفتن.

۲ نظر ۰۲ خرداد ۰۰ ، ۲۲:۵۶
ضیاء شیخ الاسلامی

تابستون شروع نشده و من احساس می‌کنم از جهت برق و آب خیلی در مضیقه خواهیم بود.

 

امروز کار بانکی داشتم و نفر 40م تو صف بودم، نیم ساعت وایسادم تا نوبتم بشه، همین که نوبتم شد برق رفت! نیم ساعت منتظر بودم برق بیاد، آخرش رفتم شعبه‌ی دیگه. اونجا برق داشت اما نیم ساعت تو صف بودم تا کارم اوکی شد. بعد که رسیدم خونه دیدم اینجا هم برق نیست، و مجبور شدم صدتا پله رو بالا برم :((

 

+ داداشای ماینِر، لطفا مراعات بقیه رو هم بکنین و لود یکی‌دوتا مزرعه‌ رو بیارید پایین.

 

۱ نظر ۰۱ خرداد ۰۰ ، ۱۶:۱۳
ضیاء شیخ الاسلامی

این چند روز هوای تبریز یهویی سرد شد. اون شب‌هایی که از سرما سگ‌لرز می‌زدم شوفاژا خاموش بودن. تا اینکه بالاخره هیئت مدیره ساختمون شیر گرمایش رو باز کرد و الان که هوا دوباره برگشته شوفاژا خاموش نمیشن. هرچی شیر ورودی رو محکم میبندم همچنان رد میکنه.

۳ نظر ۱۳ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۳:۵۵
ضیاء شیخ الاسلامی

اون موقع که خیلی جدی وبلاگ می‌نوشتم، یادمه logician پیام گذاشته بود که: «مطالب وبلاگت مثل قبل پربار نیست. تِمِ سیاه (دارک) گرفته» راست می‌گفت. نمی‌دونم چی شد و کجا اشتباه چرخیدم که این‌جوری شد. قطعا از قصد نبوده! شاید دیگه نتونستم حرف دلم رو واضح و بی‌پرده بگم.
داشتم فکر می‌کردم هدف از این وبلاگ چی بوده؟ قرار بود من اینجا از تاملات و اندیشه‌های خودم صحبت کنم و شاهد به چالش کشیده شدن‌شون باشم، یا فقط جایی باشه واسه ثبت روزهایی که سپری میشه؟

زندگی کردن تو ایران خیلی سطحی شده. دغدغه‌ها و نگرانی‌هایی که بهت تحمیل میشن ناچارا تو رو به سمت سطحی و گذری زندگی کردن سوق میده. وضع بقیه جاها بهتر از اینجا نیست. خیلی کم هستن آدمایی که بتونن تو زندگی‌شون عمق بگیرن. تنها فرقمون با کشورهای پیشرفته اینه که اونا با خوش‌گذرانی زندگی سطحی‌شون رو جلو می‌برن ما با نگرانی‌هامون 😄

اون‌روز مامان گفت: «من فکر می‌کردم تو یه روزی مخترعی کاشفی چیزی میشی!» خلاصه اینکه بقیه رو هم از خودم ناامید کردم 😕 بعدش فکر کردم کاش اصن اپلای می‌کردم می‌رفتم این حرف رو نمی‌شنیدم! اما من انتخاب کرده بودم که کنار خانواده باشم و نگرانی از این بابت نداشته باشم پس باید این حرف‌های تلخ رو تحمل کنم.
هرچند فرصت زیاده، هنوز فرصت هست واسه مخترع و مکتشف شدن 😉😜

آدم دنبال چیه؟ یکی که درکش کنه. حرفاش رو بشنوه، ازش سوال نپرسه، قضاوتش نکنه، فقط بشنوه. این شنیده شدن و درک شدن خیلی حس خوبی میده.

شاید چون امروز تو موود خیلی چیزها نبودم، نوشتن این جملات فرصت خوبی بوده باشه. 
قطعا فردا روز دیگه‌ای هست.

۶ نظر ۲۷ شهریور ۹۹ ، ۱۸:۱۸
ضیاء شیخ الاسلامی

مسعود از بچه‌های تعمیرات ماشینری پالایشگاهه و از نظر اخلاقی و کاری واقعا پسر موجه و خوبیه.
شاید اهل مطالعه و جزء روشنفکرا نباشه اما آدم درست و سالمیه.
امروز که باهاش صحبت می‌کردم، از بدی شرایط و خراب بودن سیستم اداره‌ی پالایشگاه، و در نگاه کلان، مملکت، گله می‌کرد. یه چیزی از لابلای حرفای امروزش هنوز تو گوشم سنگینی می‌کنه. می‌گفت با این وضع نمی‌دونم داریم کجا میریم و چی در انتظارمونه؟
و این حرفش من رو نگران‌تر کرده.

 

حرفی با خودم: تو چند وقت گذشته همه‌ی تلاشتو کردی روی چیزهایی تمرکز کنی که روشون کنترل داری و تا اندازه خیلی زیادی موفق بودی. پیشرفت‌هایی داشتی تو حوزه‌هایی که واست مهم بودن. و کلی برنامه‌ی مختلف واسه آینده ریختی. الان مهم‌ترین کاری که باید انجام بدی حفظ همین رونده.

۲ نظر ۰۷ مرداد ۹۹ ، ۲۰:۳۰
ضیاء شیخ الاسلامی