نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

ادم‌ها شبیه میوه‌ها هستن. مثلا توت فرنگی، یا لیمو شیرین، یا خرمالو.

حتی فندق و گردو هم حسابه.

من فندقم. عمری تلاش کردم گردو بشم، سخت‌پوست و مغزدار. اما نشد.

باید آرزو می‌کردم سیب‌زمینی می‌بودم، در هر حالتی خوشمزه، از آب‌پز گرفته تا چیپس و خلال و کوکو.

۰ نظر ۲۶ تیر ۹۷ ، ۰۰:۰۱
ضیاء شیخ الاسلامی

مهر یا آبان سال 94 بود که نوشتم رویایی دارم. از اون رویا دیگه چیزی باقی نمونده. خیلی وابسته بود به عوامل دیگه. اصن رویای من نبود. نشونه‌ش اینکه دیگه این وبلاگ به روز نشد.

اطرافیان میگن: ضیاء تو خیلی خوبی، درگیر هیجانات نمیشی، ثابت قدمی و ... این لیست رو ادامه دادن تا جایی که حس کردم بهم فحش میدن.

من چندین و چند بار با تمام وجودم حس کردم این همون چیزی هست که فکرش رو میکردم. قراره بترکونم. اما درگیر هیجانات می‌شدم.

خلاصه اینکه من هیجانی میشم، اما بروزش نمیدم. تازگی‌ها هم پوکرفیس رو زیاد می‌شنوم ...

یه حسی بهم میگه این پست رو باید وقتی 24 سال داشتی می‌نوشتی، نه الان. چرا این همه دیر کردی؟ چی فکرت رو مشغول کرده بود؟

 

۱ نظر ۰۶ تیر ۹۷ ، ۱۳:۵۰
ضیاء شیخ الاسلامی

گاها فکر می‌کنم اصلا برای زندگی کردن تو این دنیا مناسب نیستم.

هیچ مهارتی ندارم تا بتونم تو این دنیای پر از معامله و بده‌بستون، حرفی واسه گفتن داشته باشم.

فکر اقتصادی هم ندارم. اوج هنرنماییم گذاشتن پول تو بانکه و گرفتن سود و گذران زندگی با اون.

و اینجا اذیت میشم. تو کشوری که مردم همه‌ش دودوتا چهارتا می‌کنن تا از بقیه عقب نمونن، همه‌ش به فکر افزودن به اون چیزی که دارن هستن، من حس درجا زدن دارم.

+ پوووووففف، چه گرد و خاکی گرفته اینجا

۷ نظر ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۴۹
ضیاء شیخ الاسلامی

الان تقریبا دو ماه و نیم هست که تو یه شرکت اپراتوری مشغول به کار شدم. 

کارم خیلی خیلی زیاده و من هم شبا خسته و کوفته می‌رسم خونه. (تقریبا این مورد جز خواسته‌هام بوده :)) )

همچنین پنجشنبه ها هم سر کار میرم (تا ظهر)

اینکه کارت زیاد باشه یه خوبی داره و اون اینه که بیکار نمی‌مونی!

اما وقتی از یه حدی بالاتر بره دیگه استرس بهت امان نمیده و سخته خونسردیتو حفظ کنی

همچنین از جنبه تفریح کم میاری

الان حدود 25 تا موقعیت شغلی خالی تو شرکت داریم. مدیرا از من نیرو می‌خوان و من هم وقت کم دارم ...


الان خواسته‌م اینه که حجم کاری‌م به حالت متعادل برگرده :))

واقعا سخته ...

۱ نظر ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۵۷
ضیاء شیخ الاسلامی

تقریبا میشه 4 ماه. چهار ماه هست که جایی مشغول نیستم. یعنی جایی کار نمی کنم. یک سوم سال!

و فعلا همش و همش دارم مصاحبه میرم :)) دارم رکورد می زنم تو مصاحبه رفتن. البته هنوز ایده ای ندارم که قراره تهران بمونم یا برگردم تبریز یا گزینه های دیگه :|

تو این مدت می تونستم برم بگردم و جاهای مختلف ببینم، اما نکردم، پشیمونم نیستم!


واسه شما چطوری میگذره؟

۵ نظر ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۱۶
ضیاء شیخ الاسلامی