نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

در این وبلاگ قراره در مورد حس و نیاز ناشناخته‌ای که در درونم هست صحبت کنم.
همچنین راه و روش ارضای این نیاز رو مورد بررسی قرار میدم.
علاوه بر این‌ها، فعالیت‌های مهم روزمره‌ی خودم را می‌نویسم تا باشد عهدی با خود بسته باشم.

کامنت‌های نامربوط به حال و هوای وبلاگ، مدت زمان کوتاهی تایید می‌مانند!

آخرین نظرات

اولین بار

پنجشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۴، ۰۱:۳۶ ق.ظ

بار اولی که می‌خواستم به زبون بیارم، خیلی سخت بود. اما با کمی مکث و جویده جویده حرف زدن گفتم.

بار دوم آسون‌تر بود و با آرامش بیش‌تری به زبون آوردم،

بار سوم سعی کردم جمله‌بندی رو طوری درست کنم که بار معنای منفی نداشته باشه و حس بهتری بهم دست داد: "گمون ‌کنم شغل آینده‌م ارتباط زیادی به زمینه‌ی تحصیلیم نداشته باشه ... "


۹۴/۰۱/۱۳
ضیاء شیخ الاسلامی

نظرات  (۲)

:)
گفتنش سخت بود اما تبریک می گم که به زبان میاوریش.. فکر کنم تصمیم سختی بود، یعنی قبول کردنِ چیزی که با برنامه ی اولی فرق داره، ولی وقتی خودِ آدم قبولش می کنه، کم کم خیلی معمولی می شه این تصمیم.. و: خودِ آدم حسِ خیلی خوبی پیدا می کنه! آبِ پاکی رو ریختن می شه :دی
منم وقتی می خواستم به جای مهندس شدن، عکاس شوم، دفعات اول خیلی سخت بود بیان اش مخصوصا تصورش که چه طور در فامیل این موضوع رو مطرح باید بکنم، اما بعد از چند بار گفتن، حس فوق العاده ای داشت!
پاسخ:
ممنون! 
و بعداً تنها چیزی که بقیه به یادشون نمی مونه علت تصمیم های ما هستن! و همش در موردشون می پرسن
فکر کردم عاشق شدی :)
که مثل اینکه با به زبون آوردنش ،شدی! ....
پاسخ:
عاشقی که سهله، ابراز علاقه هم به جای خود سخته.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی