نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

در این وبلاگ قراره در مورد حس و نیاز ناشناخته‌ای که در درونم هست صحبت کنم.
همچنین راه و روش ارضای این نیاز رو مورد بررسی قرار میدم.
علاوه بر این‌ها، فعالیت‌های مهم روزمره‌ی خودم را می‌نویسم تا باشد عهدی با خود بسته باشم.

کامنت‌های نامربوط به حال و هوای وبلاگ، مدت زمان کوتاهی تایید می‌مانند!

آخرین نظرات

تکراری

دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۶:۴۹ ب.ظ

میگن سعی کن از مسیری که داری به سمت هدفت فدم برمیداری لذت ببری و همش به این فکر نکنی که کِی به مقصد میرسی؟ و لذت رو در رسیدن به مقصد خلاصه نکنی.

درسته، قبول. اما مدتیه مسیری که دارم میرم یکنواخت و تکراری شده... دیگه جذابیت سابق رو نداره.

حتی شده که به هدف و مسیری که واسش کشیدم و همه چیزهای دیگه شک کنم.

 

۹۵/۰۶/۲۹
ضیاء شیخ الاسلامی

نظرات  (۲)

۰۱ مهر ۹۵ ، ۰۸:۰۰ یک سه نقطه
منم دقیقا به وضعیت تکراری شدنه و خستگی مسیر رسیدم!
البته مسیر من کوتاه مدت هست و نتیجه بهم نزدیکه و قطعا زودتر از این وضعیت بیرون میام.
اما در مورد تو، همین که به این فکر کنی که از 90 درصد افراد از جمله خود من جلو هستی،برات انگیزه میاره.چون تو به این رسیدی که چی میخوای،تکلیفت با خودت معلومه،دیگه رودربایستی ها رو کنار گذاشتی،اما ما متاسفانه هنوز جرات اینو هم پیدا نکردیم.
میدونم که برای مشخص کردن هدفت وقت گذاشتی پس بهش شک نکن.
یه مورد دیگه که جدیدا بهش رسیدم:
فردی رو میشناسم که بعد از 20 سال کار مداوم از نوع واقعا جون کندن،یه مدت همه چی رو ول کرد، یعنی در اوج موفقیت با دلایل مسخره از کارش استعفا داد و کلا خونه نشین شد و افسرده شد.
خیلی بهش فکر کردم،آخر سر به این نتیجه رسیذم که این فرد تو کل زندگیش همه ی افتخاراتش،همه ی انگیزه اش،همه ی تلاشش برای کارش بود.اما از یه زمانی به بعد دیگه برید.تو اون دوره که خدا لعنت کنه مسببش رو،وضع کاری آشفته شد،همون تولید کج دار و مریض هم رو به نابودی رفت و...
این آدم هم که کل انگیزه ی زندگیش کارش بود کلا سرخورده شد.حالا چرا؟
چون هیچ تفریح،هیچ سرگرمی،هیچ دلخوشی،هیچ کار جنبی جز اون شغل لعنتی نداشت.
به نظرم اگه توی زندگیمون همیشه در کنار کار اصلیمون یه چیزایی رو فقط برای فان تجربه کنیم،یه چیزایی که تنها هدفمون از انجامش لذت بردن خودمون باشه،اینجوری دیگه کل انرژی و انگیزه ی زندگیمون با از دست دادن یه هدف نابود نمیشه،مسیر هم لذت بخش تر میشه:)
پ.ن:خیییلی وقت بود کامنت طولانی ننوشته بودم،ببخشید!

پاسخ:
راستش واقعا نمی دونم جلو ام، عقبم. الان تو مسیری جلو میرم که تنهام. تو این سن و با این سابقه‌ی تحصیلی تو شغلی (منابع انسانی) قدم گذاشتم که تنهای تنهام. تو مسیری که تنها مسافرش باشی، نمی دونی که جلویی یا نه ... 
هر کی بهم میرسه و میبینه که از مهندسی برق اومدم منابع انسانی، از جهشی که داشتم تعجب می کنه، می پرسه آخه چطور؟! 
درسته، من فهمیدم که چی می‌خوام؛ می‌خوام جای درس خوندن، کار کنم.
سلام تبریزلیسن ؟ حالین یاخچیده
کل مطالبتو خوندم چقدر از تظر عقاید بهت نزدیکم
میشه بگی چطور میتونم صنعتی شریف راه پیداکنم !
چطور درس بخونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی