نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

بل حقیقت در حقیقت غرقه شد ~ زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد

نیاز ناشناخته

در این وبلاگ قراره در مورد حس و نیاز ناشناخته‌ای که در درونم هست صحبت کنم.
همچنین راه و روش ارضای این نیاز رو مورد بررسی قرار میدم.
علاوه بر این‌ها، فعالیت‌های مهم روزمره‌ی خودم را می‌نویسم تا باشد عهدی با خود بسته باشم.

کامنت‌های نامربوط به حال و هوای وبلاگ، مدت زمان کوتاهی تایید می‌مانند!

آخرین نظرات

بازگشت شوالیه مرگ

جمعه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۴، ۰۷:۳۶ ب.ظ

آخرین وفاتی که تو فامیلمون داشتیم برمی‌گرده به بیست سال قبل. دقیق خاطرم نیست که اون آخرین بار، پدربزرگم (بابای بابام) فوت کردن یا مادربزرگم (مامان مامانم). تو این بیست ساله کسی نبود که از پیشمون بره، اما چند وقتیه بوی دیگه‌ای به مشامم می‌رسه ...

عموی بزرگم، بیش از دو ساله که سخت مریضه و بیماری سرطان - از نوع نادرش - بدجوری به بدنش نفوذ کرده؛ تا اونجایی که رشد ناهنجار سلولی رسیده به نخاع. طی عملی که اخیراً داشته، اختیار پاهاشو از دست داده و دیگه نمی‌تونه راه بره.

دکتر ها هم که هیچی. با هر بار عمل، جان و توانش رو کم کم گرفتن و سرطانش بیشتر شد.

چقدر نفرت دارم از این بیماری ... مثه آدمایی میمونه که زبونشونو نمی‌فهمی. هر چقدر این در و اون در می‌کنی تا یه نتیجه‌ای حاصل بشه و بفهمی که چی می‌خواد، اما انگار نه انگار. مثه آدمایی که معلوم نیس به چی اعتقاد دارن.


+ مرگ یا مرگ با سرطان؟


۹۴/۰۱/۲۸
ضیاء شیخ الاسلامی

بازگشت شوالیه مرگ

نظرات  (۴)

حدود 12-13سال پیش عموی من هم به سرطان خون مبتلا بود(فکر میکنم بدونید چقدر مرگبار هست!) حدود یک سالی کلا توی بیمارستان بستری بود و اواخر دکترها به طور کامل قطع امید کرده بودند اما با چیزی که فقط اسمش رو میشه معجزه گذاشت الان ما عموی عزیزم رو سالم و سلامت در کنارمون داریم:)

پاسخ:
طبیب اول و آخر اوست. سایه عموتون کم نشه از سرتون.
این رو گفتم که بدونید کاملا الان شرایط شما و خانوادتون رو میفهمم و حرفم فقط شعار محض نیست
هیچ موقع از رحمت خدا ناامید نشید و هیچ لحظه ای از دعا دست برندارید.قطعا خداوند هرچیزی که به صلاح هست رو پیش خواهد آورد.
من هم حتما خیلی دعا میکنم.
پاسخ:
ممنون از هم‌دردی‌تون. خیلی ممنون
امیدوارم حالشون روبه راه باشه .
من چند روزیه که تو شوکم .به خاطر یکی از دانش آموزام که خیلی واسم عزیزو خاص بوده و هست .بچه ای که پر از شور و اشتیاق و علاقه س و سال سوم تجربیه ، با این حال دوره ی کمک پرستاریش رو گذرونده و در یکی از بیمارستان ها هم فعالیت میکنه .چند روز پیش متوجه شدم سرطان پیشرفته ی کبد داره !!!
هنوز باورش برام سخته
پاسخ:
ممنون بابت امیدواری‌تون.
باورش واسه همه‌ی ما سخته.
راسش راجب حرفاتون ک چیزی تو ذهنم نیست! ولی ...... من سرطانو دوس دارم! :) یعنی مرگ با سرطانو! :)     نه واسه اطرافیانم .... فقط واسه خودم!   این ک بدونی فرصت کمی داری واسه زندگی باعث میشه همه ی کارایی ک بهشون علاقه داشتی رو انجام بدی... ی جورایی بزنی ب سیم آخر....!  و اطرافیانت یهو با خبر مرگت شوکه نمیشن و کم کم آماده میشن واسه اون روز! :) خودتم سعی میکنی آرزویی تودلت نمونه! :)     ههههههه! میدونم دیوونم .... !
پاسخ:
آره، ولی به شرطی که نخوای باهاش بجنگی و نخوای بیشتر زندگی کنی!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی